بیش از اندازه دلتنگ خانواده و مامان و بابام هستم. جوری که هرکسی (مخصوصاً ایرانی ها) رو که میبینم با پدر و مادرشون دارن قدم میزنن اشک تو چشمام جمع میشه. حالا خوبه که اینجا دوستان فوق العاده خوبی دارم اما دلتنگی ازم دست برنمیداره.

گاهی فکر میکنم که خدایا فکر نمیکنی که بس باشه؟ من که فکر میکنم بس باشه. فکر میکنم زمانش رسیده که اوضاع به یک کم سامان برسه. یک کم احوالات من و خانواده ام خوب بشه. برادرم کارش به یه سامانی برسه. مامان و بابام دلشون یک کم شاد بشه و خیالشون کمی راحت. فکر میکنم دیگه خیلی کشیدیم از دست این روزگار. هرکدوممون یه جای دنیا. هر کدوممون تنها. هر کدوممون با هزار تا استرس و دردسر. فکر میکنم وقتش رسیده که دلمون یک کم باز بشه. فکر میکنم بسه. اگر دل علی شکست از رفتن من؛ خوب من هم دلم شکست از رفتن مرد سرخپوست. تازه ماجرای مایک که اصلاً معلوم هم نیست حکمتش چی بود؟ تاوان کدوم گناه نکرده بود. اصلاً چرا مینویسم نمیدونم. به خودم قول دادم که غرغر نکنم. میرم بخوابم.

این گلو درد و سرماخوردگی هم که رسماً منو &*&%&%!

/ 7 نظر / 26 بازدید
الی

سلام آخه من نمی فهمم توی کانادا زندگی می کنی که دوست داری اونجا باشی، یه شغل داری که زیر بار منت کسی نباشی یه خونه مجردی نسبتا خوبم داری یه سری دوستان هم داری که باهاشون وقت یگذرونی از همه مهمتر آزادی ! هیچ چیز مانعت نیست می تونی هر راهی را در پیش بگیری و هر جهتی رو تو زندگیت انتخاب کنی .. حالا: 1- یه بار جدا شدی : خوب بعضیا بیشتر از یه بار این تجربه را داشتند ... 2- یه نفر جدی توی زندگیت نیست: خوب نباشه ! 3- از خونوادت دوری و خوب دلتنگ می شی: خوب برای همه ایرانیای خارج از کشور هست 4- احتملاً برادرت یه سر دیگر دنیا یه سری مشکلات مالی یا ارتباطاتی و ... داره .... خوب توی هر خانواده ای همه این مشکلات هست .. اینا عادیه .. 4- شاید پدر و مادرت آرزوی ازدواج تو و برادرت داشته باشن مثل خیلی از پدر و مادرهای ایرانی .... ولی ازدواج کردن فقط یه سبک زندگیه ... تازه دیر نشده .... مسلماً یه زمانی ازدواح هم می کنید .... به خدا قسم که خوشبختی خیلی زیاد ... چرا قدر این عافیت را نمی دانی و هی افکار منفی را توی ذهنت قرقره می کنی .... به درگاه خدا می نالی که دیگه بسه : ولی چه اتفاق وحشتناکی افتاده؟ هیچی... هیچی

الی

من توی زندگیم خیلی اذیت شدم توی کار ، درس ، روابط ... شاید یه زمانهایی هم به شدت توی دلم به خدا می نالیدم ... که چرا من ... ولی مدتهاست که پی بردم و قبول کردم که خیلی از آنها نتیجه انتخابهای اشباه عل الخصوص عکس العملهای اشتباه و سستگیریهای خودم بوده ... مدتهاست خودم را بخشیدم مدتهاست یه رنگ سفید رو گذشتم کشیدم که حتی این گذشته می تونه همین دیروز باشه... مدتهاست غیر از خودم از کسی انتظاری ندارم یا سعی می کنم نداشته باشم... به خاطر همین خیلی مثبت تر شدم ... به خودم می رسم ... خوب غذا می خورم ... ورزش می کنم ... به آینده امیدوارم... اونقدرهایی که بقیه به سن و سال اهمیت می دن، نمی دم یعنی فکر نمی کنم برای شروع چیزی دیر شده یاشه ...... و می دونم به همه هدفام می رسم ... ماحرای مایک و سرخپوست و ... تاوان هیچ گناهی نبوده ! مهم نیست که جزییات چی بوده .... تاوانی نبوده .... جفت شدن دو تا آدم با هم کار آسونی نیست .... اینها شاید هیچ کدام جفتهای مناسبی برای تو نبودن ... مثل این می مونه از مدل و رنگ کفشی خوشت اومده انتظار داشتی به پات اندازه باشه .... شاید زورکی سعی کردی به پات کنی ... نشده .... همین .

الی

مطمئن باش حتی اون ادمهایی که کاملاً بی کم و کسر به نظر می رسن ، روزهایی توی زندگیشون هست که دپرسن ... توی زندگی همه هم مشکل هست کم و زیاد ... روزگار با هیچ کس سر جنگ نداره. ما خودمون روزگار را خلق می کنیم.

مهران

براي پدرومادرت دعوت نامه بفرست كه زودتر بيان پيشت ديگه دلتنگي نكني براي برادرت هم يه دختر خوب تو كانادا پيدا كن خودت هم بلاخره از تنهايي در ميآي

خوبه. پس همچنان اینگونه اندیشیدنت که نزدیک به سه ساله مدام بر همین منواله را ادامه بده. تو خود دانای کلی. روغندانیت هم همیشه دم دستت باشه. خدانگهدار.

الی

در ضمن فکر کنم شوهرت هم نجات پیدا کرد که تو ازش جدا شدی. همیشه همینطور سلامت باشی!!!!!!

الی

عصبانی نه! دقیقا چیزی که به ذهنم اومد نوشتم می تونستم اینا رو ننویسم معمولا هم برخوردام اینجوری نیست چرا که همیشه فکر می کنم هر کسی طرز فکر خودش را دارد وبرا خودش محترمه. ولی قضیه اینه: بابا خسته نشدی! اینقدر افکار کهنه خودت را قرقره می کنی؟ درسته که این وبلاگ می نویسی به عنوان روزمرگی و درسته که کاملا نشان دهنده تو نیست و غیره.... ولی مدام یه سری افکار را تکرار می کنی حداقل سه ساله تو این وبلاگ ... و همینطوری ادامه بدی... تا اخر عمر همینگونه خواهی بود تو یه فرصت مناسب برگرد نوشته هات رو مرور کن از اول وبلاگت.