دیروز رفتم اتاق بازرگانی برای انجام کاری. موقع برگشتن، پشت چراغ قرمز صدای آهنگ "همه چی آرومه" عماد طالب زاده از یکی از ماشینها میومد. یک دفعه کلی حس خوب به دلم سرازیر شد. این آهنگ باید یکی از بهترین آهنگها برای آرامش بخشی باشه. خیلی حس قشنگی داره. از صبح چندین و چند بار دیگه گوشش دادم. مهم نیست که بیرون تو زندگی آدم چه خبر باشه. فکر همین حس هم آدم رو خوشحال میکنه.

کلی سرما خوردم و مریضم. یه هشت روزی هست که سرفه میکنم سینوسم چرک کرده و ... . دیروز از سرکار فرستادنم خونه. امروز هم سرکار نرفتم. فکر میکنم فردا هم بمونم خونه. شاید اینطوری خوب بشم. خوبیش اینه که بعضی کارها رو میتونم از خونه انجام بدم. هنوز پروژه درسیم رو انجام ندادم. قبل از اومدن مرد سرخپوست باید تموم کنم و بفرستمش بره. همش ده روز تا اومدن مرد سرخپوست مونده. همش ده روز و من اصلاً آمادگی اومدنش رو ندارم. خونه ام به هم ریخته است. خودم از خونه هم به هم ریخته ترم. چاق شدم. هیچ کار جالبی انجام نمیدم. نه ورزش میکنم، نه با دوستانم میرم بیرون، نه هیچ چیز دیگه ای. سر وضعم هم تعریفی نداره. موهای از حالت خارج شده و تن و بدن پر مو. البته از آرایشگرم وقت گرفتم برم موهام رو کوتاه کنم و رنگ و های لایت. ولی خوب. تا اونوقت.  

یکی از آدمهای گذشته ام هفته قبل باهام تماس گرفت. میخواد دوست باشیم. دوست معمولی منظورشه. چون به نظرش من آدمی هستم که میشه باهاش حرف زد. من آدم منطقیه هستم که میتونم مشکلاتش و فکرهاش رو بشنوم. من دختر باحاله هستم که میتونه باهام راحت باشه. من چی؟ چنین چیزی رو میخوام؟  راستش من میخوام که بتونم که دوست معمولیش باشم. من با خیلی ها دوست باقی موندم بعد از پایان رابطه ام.  اما از این یکی باید دور بشم. باید ازش حذر کنم. چون میدونم که مهربونی هاش میتونه گرفتارم کنه. چون میدونم ته دلم میخوام که بیشتر از دوست معمولیش باشم. اگر باهاش پیش برم ممکنه نتونیم دوست معمولی باقی بمونیم. و جون هیچ چیزی هیچ فرقی نکرده میدونم دوباره دلم رو خواهد شکست.

اشتباه نکنید. مرد سرخپوست رو دوست دارم. خیلی دوست دارم. اما جنس دوست داشتن مرد سرخپوست جنس عشقیه که آدم از اول میدونه که اصلاً منطقی نیست. جنس دوست داشتن بدون آینده است. بدون ازدواج، بدون بچه، ...  جنس دوست داشتن مرد سرخپوست، جنس دوست داشتنه خورشیده. گرمت میکنه. روزگارت رو روشن میکنه. اما نمیتونی نزدیکش شی. جنس دوست داشتن خورشیدیه که غروب میکنه و گاهی تو رو با سیاهی و سرما تنها میذاره. هرچند که میدونی هست، اما سیاهی شب میترسوندت، نبودنش کنار تو میترسوندت. یه اینطور حسی.

/ 1 نظر / 7 بازدید
delekhojasteh

می فهممت منم چون دختر باحاله بودم هیچ وقت نتونستم یه رابطه عاطفی درست و درمون داشته باشم.همیشه یه جای کار می لنگید.شاید هر دومون باید بریم تو نقش دختر ملوسه...