به کجای این شب تیره بیاوزیم قبای خسته خود را!

پیاده‌روی در هوای خوب،‌ حال آدم را خوب میکنه. حتی اگر غصه‌ها همچنان سرجای خودشون باقی بمونند. امروز وقتی راه میرفتم به مایک فکر کردم. به اینکه چقدر میتونستم خودم رو در کنارش تصور کنم. میدونید، وقتی بحث رابطه به پیش میاد موضوع اصلاَ این نیست که طرف شما چقدر کامل هست یا نیست، موضوع بیشتر اینه که آیا شما خودتون رو در کنار  کسی می‌بینید و یا نه. و برای من مایک بعد از مدتها کسی بود که خودم رو در کنارش میدیدم. خودم رو در حال آشپزی باهاش میدیدم و یا اینکه کنار شومینه دراز کشیدیم و فیلم نگاه میکنیم. حتی خودم رو در کنارش باردار میدیدم. یه بچه (احتمالاَ‌ نه چندان خوشگل) دورگه چینی-ایرانی. همه این تصورات که البته خیلی قشنگ بود اما البته خیلی توهم بود و خیال. مایک خیلی خوش قیافه نبود. حتی خیلی قدبلند هم نبود. پولدار هم نبود. یک مدیر در رده متوسط بود. یک تاون هاوس داشت و ماشین. متوسط بود اما من خودم رو میدیدم که پیداش کردم و دیگه لازم نیست بگردم. که دیگه میتونم کسی رو با خیال راحت دوست داشته باشم و چشمم رو به همه مردهای دنیا ببندم. بعد دیدم که موضوع مایک نیست. موضوع هیچوقت مایک نبوده. موضوع اینه که من از گشتن خسته‌ام. از دیدن آدمهای مختلف خسته‌ام. از توجه سطحی مردها خسته‌ام و از اینکه هیچکدام اونی که من میخوام نیستند هم خسته‌ام. دیشب بیرون بودم و روحم امروز (علی‌رغم همه تلاشهام برای آرام کردنش) بینهایت خسته‌است. روحم از اینکه هیچ ارتباطی برقرار نمیشه خسته‌است.

گاهی فکر میکنم که مگر چقدر سخت میتونه باشه دوست داشتن و دوست داشته شدن؟‌ اما انگار خیلی سخته و من هم خیلی این روزها خسته‌ام. شاید باید نگردم. شاید باید مثل خیلی‌های دیگه دست از گشتن بردارم. شاید باید قبول کنم که برای من هیچوقت پیش نخواهد اومد. هیچوقت بچه نخواهم داشت،‌هیچوقت دیگه دوست نخواهم داشت، هیچوقت دیگه دوست داشته نخواهم شد. اما پس من با این همه عشقی که در وجودم دارم چکار کنم؟‌

/ 3 نظر / 20 بازدید
negar

stop trying. give relationships time to grow , donnt be desparate, don't be on a clock, be free, travel, volunteer for a cause, stop believibg these pre conceived notions about how your life should look like, travel, don't go on a holiday, travel to somewhere remote, go to africa, asia, south america, make a beautiful life for yourself, be calm, dont waste your youth on dead end relationships, let go, calmdown sliwn down, give back to society, adopt a child, open yourself to poossibilities, be happy, be grateful, use your time and just dont be in a rush for things that you might not even want, but society tells you you should have, ie husband, house, kids.

negar

and if you dont mind me saying this, after reading your recent posts i am thinking you move too fast in these dating stages and scare men off. learn to play games, let them chase you, and date avfew people at the same time so that you are not overinvested in one person. remember its not in the bag until it is in the bag. dont confuse dating with a relationship, i think your problem is being too desparate and overinvesting, and you need to stop that, since men smell desparation and leave. dating is a brutal world and you have to be very strong so don't blame youself for anything and try to keep your head when you date someone and see the dating for what it is, not a romance or relationship, but a time to get to know someone, you ncant be planning your wedding after being with someone for 3 months! you need to stop being desparate and think like a guy.

ترانه

عزیزم نگار به نکات خوبی اشاره کرد. به نظر میاد که انتظارات تو و طرف مقابلت از یک رابطه متفاوته. بعضی ها اصولا دنبال رابطه جدی دراز مدت نیستن. این مهمه که دو طرف یک رابطه هدف مشترکی داشته باشن . اما میدونی؟ گاهی زمان میبره که آدم خودش بدونه از یک رابطه چی میخواد. شاید باید به دیت کردن به عنوان یک سرگرمی غیر جدی نگاه کنی که ممکنه به یک رابطه داراز مدت هم تبدیل بشه. و اگر نشد این تقصیر تو نیست. آدمها چیزهای متفاوتی از یک رابطه میخوان