- یه روزی میاد که من کمتر از این گریه میکنم براش. خیلی دور نیست اون روز. همین نزدیکی هاست. شاید اون روز فرداست. اما بهرحال آدم گاهی میتونه برای چیزهای با ارزشی که از دست داده گریه کنه.

- به خودم سخت خواهم گرفت از این به بعد. زیادی با خودم کوتاه اومدم و همیشه هدفهای بلندمدت رو قربانی هدفهای زودگذر کردم. اما دیگه بسه. باید با خودم سختگیرتر باش. تا مدتی باید اینکار رو کنم تا زندگیم به یک نظمی برسه.

- رژیم غذایی خوب پیش میره. فکر میکنم من وقتی راهم رو میدونم بهش متعهد باقی میمونم. مثلاً با اینکه دیروز بیرون بودم و کسی داشت برام نوشیدنی میخرید، تشکر کردم و به آب اکتفا کردم. امروز هم با دایی رفتیم یک کافی شاپ که کیک پنیرهاش خیلی معروفه اما من حتی سر چنگال هم امتحان نکردم، حتی با اینکه بوی قهوه مستم کرده بود دو دستی به لیوان چای سبزم چسبیدم. بعد هم با کوین رفتم برای برانچ و با اینکه عاشق "بندیکت تخم مرغ با ماهی سالمون" هستم اما به سالاد اکتفا کردم. شب هم خونه خاله مهمون بودم. کلی پنیرهای مختلف روی میز بود و همیچنین کروسان شکلاتی و انواع غذاها. بازهم به رژیمم پایبند موندم.

- فردا امیدوارم که باهاش حرف بزنم. هرچند که میدونم موضوع تموم شده است اما لازم دارم بشنومش. گاهی ته دلم در انتظار معجزه ای هستم که محاله به وقوع بپیونده. هیچی دیگه. ولی خوشحالم که حداقل همه این بالا و پایین شدنها فردا تموم میشه.

- مدتهاست دست به نقاشی نزدم. از نقاشی فقط خریدن وسایلش برام مونده. قول میدم فردا دو ساعتی کار کنم.

/ 3 نظر / 15 بازدید
الی

درسهای زندگی اونقدر تکرار می شه تا ادم اونا رو یاد بگیره. این چندمین بار و چندمین رابطه است که به اینجا ختم می شه؟ و خوب من اگه بودم بعد از دو سه بار برمی گشتم و سعی می کردم ایراد کار را پیدا کنم چرا که اگه این کار رو نکنم بعید نیست رابطه بعدی و بعدی. ظاهراً اون کسی که توی این روابط عاشق می شه تویی و برای طرف مقابل اونقدر که برای تو جدیه، رابطه جدی نیست. چرا؟. بهش فکر کن.

سلام بله حق با توست. ولی منظور من این بود که چرا باید در روابط عاطفی، چند بار این تجربه تکرار بشه که تو احساس قوی نسبت به یک نفر داری ولی در نهایت او بکشه کنار. وبعد تو بمانی و احساست و افکارت. که خوب این وضعیت باعث می شه خیلی فشار روی تو بیاد. فشاری که حاصلی نداره. می خوام بگم هیچ آدمی نمی تونه آدم دیگر رو مجبور به دوست داشتن خودش کند. ولی معمولاً یه تجربه وقتی بیش از یکبار برای آدم تکرار می شه و اون تجربه هم خوب نیست، خوب یه جای کار می لنگه. اگر قراره این تجربه هم مرتب تکرار بشه پس یه جورایی باید آدم در مقابل نتایج ناخوشایندش مقاوم هم باشه. یعنی آگر قرار باشه تا پیدا شدن شخص مناسب برای زندگی آدم ، بارها با آدمهای مختلف آشنا و به اونها علاقه مند بشیم به صورت جدی و او بی خیال بشه، یا باید دنبال این گشت که من توی نوع روابطم و برخوردهام یه ایرادی داره. یا اینکه فکر کنم خوب این هم یکی از عدم تفاهمها بوده. ولی در هر دو صورت چرا باید آدم حتی یک روز داغون باشه. زندگیش تعطیل بشه. حال خوش نداشته باشه به خاطر اون رابطه بی سرانجام.

الی

در آخر اینکه، منظورم این بود گاهی وقتا بد نیست به عنوان یه ناظر بیرونی به خودمون نگاه کنیم ببینیم به صورت منطقی ایراد کار چیه ( حتی در مورد روابط عاطفی ). و اینکه اگر یه بار، دو بار، سه بار، به خاطر بی سرانجام موندن رابطه عزا گرفتیم و داغون شدیم اگه باز هم تجربش کردیم باز هم باید همانقدر خودمون را اذیت کنیم؟ یا به هر حال یه مقدار پوست کلفت تر بشیم و منطقی تر.