خونه من رو به غربه و عصرهای آفتابی حسابی گرم میشه. اینه که عصرها اغلب بیرون هستم و میرم کنار دریا. امروز فکر کردم بهتره بیام کتابخونه و کارت عضویت بگیرم. حالا در ساختمون دایره‌وار کتابخانه مرکزی ونکوور نشستم و دارم این پست رو مینویسم.  روبروم یک خانم نسبتاَ مسن چینی یا ژاپنی نشسته و یک سری کتاب مصور گذاشته جلوش و داره نگاهشون میکنه. هر چند وقت یکبار هم لبهاش رو کج و کوله میکنه. شاید داره ورزش صورت میکنه (سلام ترانه!)

از منطقه جدیدم خیلی راضی هستم. کلی عکس گرفتم که اینجا بگذارم اما عکسها یک صدم از جذابیت این ناحیه رو نشون نمیده. فکر کردم تو اینترنت عکسهای بهتری هست. میتونید اینجا یک سری از عکسهای محله جدید من رو بیینید. تنها نکته منفی محله جدید اینه که خیلی پر سر و صداتر از محله سابقه اما دیگه دارم عادت میکنم. رانندگی تا کار تا بحال خوب بوده و حتی این روزها زودتر از وقتی که خونه‌ام در دو قدمی شرکت بود میرسم سرکار.

یکی از بهترین نکات این منطقه جدیدم اینه که دوستان مجردم نزدیکم هستند. اینه که تقریباَ هیچوقت تنها نیستم و همیشه کاری برای انجام دادن هست. کافیه که تو اینترنت بزنم که دارم میرم در "مربع رابسون" رقص سالسا و چند نفر از دوستانم هم بیان. مسابقات جام‌جهانی‌ (شنبه و یکشنبه‌ها) رو هم با هم در رستورانهای اطراف نگاه کردیم که خیلی خوب بود اما حیف که زود تموم شد.

برای کلاسهای جدید هم ثبت‌نام کردم اما تا مهرماه شروع نخواهد شد. اینه که وقت کافی دارم که بدون احساس گناه از تابستونم لذت ببرم. کار هم بهتره. سعی میکنم که انظباط کافی داشته باشم و بهتر کار کنم و فکر میکنم موفق هم بودم.

دیگه چی؟‌ فکر میکنم از اینکه در این برهه تنها هستم خوشحالم. البته هنوز گاهی به یاد مایک میفتم. البته این موضوع عجیبیه چون اولاَ من اغلب آدمها رو زود فراموش میکنم و دوماَ این روزها من خیلی روابط اجتماعیم زیاده و آدمهای زیادی رو اینجا و اونجا ملاقات میکنم (منظور دیت نیستها. منظورم ملاقات معمولیه)‌ اما هنوز مایک ایده‌آلترین آدمیه که سرراهم سبز شده (میدونم این امر منطقی و یا مطلق نیست و شاید اگر با هم بودیم تا الان نظرم عوض شده بود). گاهی فکر میکنم برم از شرکت تلفنم شماره‌اش رو دربیارم و بهش یه تلفن بزنم یا بهش ای-میل بزنم و بگم "من معمولاَ آدمها رو زود فراموش میکنم اما تو رو هنوز فراموش نکردم."‌ غیر از اینکه گاهی یاد مایک میفتم دیگه هیچ برنامه و یا علاقه خاصی برای داشتن رابطه ندارم، به هر کسی هم سرراهم سبز میشه همین رو میگم. میگم تنهام و فعلاَ از تنها بودنم خوشحالم. و این واقعیته. این روزها تنهام و خوشحالم...

/ 3 نظر / 18 بازدید
j.raks

به به يه وقت بد نگذره [زبان][قلب][چشمک][تایید]

j.raks

خوش ميگذره عزيز ؟[نیشخند][شیطان][لبخند]