امروز و دیروز مریض بودم و از خونه بیرون نرفتم. فکر میکنم دیروز هوا آفتابی بود. امروز نمیدونم اصلا هوا آفتابی شد یا نه. تقریبا تا یک ساعت قبل توی اتاق بودم. الان هم که دیگه تاریکه و چیزی بیرون معلوم نیست. این دو روز غیر از خوابیدن  و خوردن تنها کاری که کردم تماشا کردن نت فلیکس بود چیزی که اینجا بهش بینج واچینگ. تمام دیروز سریال "آسان" رو نگاه  کردم و امروز "عشق" رو. از سریال "آسان" خوشم اومد. از اون دسته سریالهای بهم ریخته و قر و قاطی که هر قسمت برای خودش یک قسمت مجزا است با کاراکترهای عجیب مخصوص به خودش اما در نهایت همه آدمهای قصه به نوعی همدیگر رو میشناسن و با هم در تراکنش هستند. البته دیدن سریال به این مدت طولانی به نوعی هم اعصابم رو خرد کرد. اصولا من هر از چندگاه یکبار یه چند روزی از دنیای واقعی فرار میکنم و میرم در قالب آدمهای سریال و زندگی واقعیم رو میکنم. اما به تازگی تعداد این اپیزودها بیشتر شده که خوب نیست. اصلا خوب نیست.

چرا اینها رو مینویسم؟ راستش رو بخواهید نمیدونم چرا. فکر میکنم باید بنویسم البته. ولی نه اینطوری. دلم میخواد منسجم و سوژه دار بنویسم.

آیا من آدم تنبلی هستم؟ بله. بی انگیزگی آیا بهانه است؟ شاید؟ جی داره در آشپزخانه غذا درست میکنه. من از صبح خونه بودم و هزار بار فکر کردم که شاید بهتر باشه پاشم و برای شاممون سالاد کیل درست کنم. اما تنبلی, مریضی یا بی حوصلگی نگذاشت. از اون طرف هم غذاهای جی رو دیگه چندان دوست ندارم. تقریبا هر ناهار و شام سالاد با گوشت مرغ دلم رو زده. دلم میخواد یه جور دیگه باشم.

دلم میخواد چه جوری باشم؟ دلم میخواد یه خونه فوق العاده تمیز داشته باشم با حداقل وسایل موجود. خونه جی قبل از اینکه من باهاش همخونه بشم اینطوری بود. الان همه خونه جی هم پر شده از وسایل من. در مورد لباس هم همینطور. دلم میخواهد همش چند دست لباس بیشتر نداشته باشم. عملاً هم اینطوره. معمولا چند دست لباس هست که من مدام میپوشمشون و بقیه همیشه در کمد آویزان باقی میمونن. چند وقتی هست که میخوام پروژه 333 رو انجام بدم. در این پروژه شما فقط 33 آیتم از لباس و کفش و زیورآلاتتون رو انتخاب میکنید و به مدت 3 ماه فقط از اونها استفاده میکنید. نمیدونم. شاید تجربه جالبی باشه؛ شاید هم مثل همه کارهای دیگه نصفه نیمه رهاش کنم بره.

دیگه چه دلم میخواد؟ دلم میخواد یه مقدار زیادی لاغرتر بشم. خیلی وزن اضافه کردم در یک سال اخیر. چند روز قبل که خودم رو وزن کردم دیدم شدم 61 کیلو.  دلم میخواد انرژی بیشتری برای زندگی کردن داشته باشم.  این که نشد کار. من شنبه سرحال و خوشحال بودم. صبح با جی رفتیم پیاده روی. عصر هم با سارا رفتم شنا. شب هم با دوستانمون رفتیم بار. از اواسطی که توی بار بودیم دیگه صدای من در نمیومد. یک مدتیه که همینطور هستم. تا شروع میکنم فعالیت بدنیم رو زیاد کنم و ازش لذت ببرم، فرداش مریض شدم و خوابیدم. انگار که بدنم و مغزم رسماً میخوان همه برنامه های من رو خراب کنند. شاید این موضوع رفته به ضمیر ناخودآگاهم.

دلم درس خوندن میخواد. دو هفته قبل که درگیر درس خوندن برای امتحان آزمون استخدام دولتی بودم (که البته امتحان رو هم گند زدم رفت) احساس خیلی خوبی داشتم. بدیش اینه که نمیدونم چه کورسی بردارم. شاید یه چیز بی ربط بردارم. خوبی زندگی مشترک اینه که آدم دو نفره و وقت بیشتری برای درس خوندن و اینجور چیزها داره. مخصوصا که جی موزیک رو داره که همه زندگیشه و خیلی وقتها ساعتها توی استودیوش در حال کردنه. اینجوری باعث میشه من هم تشویق بشم که کاری برای زندگیم بکنم. گاهی کسالت و روزمرگی بهترین دلیلی هست که آدم به خودش تکونی بده.

یه چیز دیگه هم دلم میخواد و اون اینه که یک کم با دیگران بیشتر در ارتباط باشم. کلا خیلی آدم منزویی شدم مدتهاست. حوصله حرف زدن با آدمها و شنیدن حرفهاشون رو ندارم. خودم هم خیلی کم حرف دارم که بزنم. شاید به همین دلیل هم هست که مدتهاست ننوشم. احساس میکنم حرف تازه ای برای گفتن ندارم. اما آیا همینطوره؟ نمیدونم. شاید هم حرف زیاد هست اما دارم خودم رو سانسور میکنم.

نوشتن خیلی خوبه. الان حسم خیلی بهتر از چند ساعت قبلی هست که شروع به نوشتن این متن کردم. نوشتن من رو خوشحال میکنه. از این به بعد بیشتر مینویسم.

این نوشته نوشته منسجمی نیست. و درفاصله سه یا چهار ساعت هر دفعه یک بخش نوشته شده. ولی بیشتر برای دل خودمه و اینجا هم کسی نیست که بخوندش. پس پستش میکنم بره. شاید روزهای آینده بهتر نوشتم.

/ 1 نظر / 74 بازدید
ترانه

سلام. دلم برات تنگ شده بود. خوبه که دوباره مینویسی. مواظب خودت باش که زودتر خوب بشی. من هم مثل تو دوست ندارم لباسهای اضافی داشته باشم. گیج کننده ست. برای همین در یک اقدام انقلابی چیزهایی رو که د وست نداشتم دادم رفت. اونهایی رو هم که الان میپوشم اما ممکنه یک زمانی بخوام بپوشم از جلوی ست برداشتم. اگر دلت درس خوندن میخواد یک کورس بگیر اینقد هم وسواس بخرچ نده مهم نیست چی باشه.