اون گرگی که بهش غذا میدم.

امروز سر کار نرفتم چون دلم نمیخواست سر کار برم. البته متاسفانه نتونستم به مدیرم راستش رو بگم. بنابراین گفتم میگرن دارم. بعد نشستم از پنجره این پسره رو نگاه کردم که داشت طنابهایی رو که برای شستن پنجره های آپارتمان بسته بودند باز میکرد. بدنش ورزیده بود و زیر آفتاب برنزه شده بود. نگاهش کردم که چطور طناب رو گره زد که باهاش جای پا ایجاد کنه و از دیوار بره بالا. فکر کردم که من هیچوقت بلد نیستم چنین گرهی بزنم و تازه بدنم هم انقدر قوی نیست که بتونه اینقدر خودش رو نگه داره. اینطوری شد که پسره شد خدای چیزهای کوچک. "خدای طناب گره زن".

واقعیت اینه که من تنبلم. الان تو ساختمون ربرویی یک پیرمرد داره چهارچوب پنجره های ایوون واحدش رو تمیز میکنه. اون روز هم موقع پیاده روی دیدم یکی دیگه داشت همین کار رو میکرد. مردم به تمیزی خونه هاشون و البته بیرون خونه هاشون اهمیت میدن انگار. احتمالاً پنجره های من هم نیاز به تمیز کردن دارند ولی من ترجیح میدم که دراز بکشم و به سقف خیره بشم و هیچ کاری نکنم. انقدر کار نکرده دارم که حد نداره. سر کار و در زندگی شخصی.

حتماً همه اون ضرب المثل معروف سرخپوست و گرگ رو شنیدید. همونی که پدر سرخپوست به فرزندش میگه که در درون هر آدمیزادی دو گرگ هست. یکی گرگ حرص و بخل و کینه (و خلاصه همه چیزهای بد) و یکی گرگ مهربانی و بخشش و ... (خلاصه که همه چیزهای خوب). فرزندش ازش میپرسه که کدوم گرگ پیروز میشه. پدر سرخپوست لبخندی میزنه (متوجه باشید که لبخند میزنه!) و میگه "اون گرگی که تو بهش غذا میدی". امروز من مدام به فکر اون دو گرگ هستم. در درون من یه گرگ بزرگ تنبلی خوابیده که همه کارهای من رو تحت کنترل داره. گرگ دیگه تقریباً هیچ شانسی برای جنگیدن با این گرگ دیگه رو نداره.

بهتره بلند شم برم بیرون کمی راه برم یا برم کتابخونه مرکزی یک کتاب بگیرم. شاید بهتره که کامپیوترم رو بردارم و برم استارباکس. کارت هدیه استارباکس دارم و میتونم اونجا یک کافی بگیرم و کار کنم. بهتره بلند شم و کاری بکنم.

 

 

در حاشیه: خوب من قصد نداشتم ضرب المثل به این قشنگی رو خراب کنم ولی شاید خرابش کردم. بعد هم آیا شما هم مثل من وقتی این ضرب المثل رو میشنوید قیافه یه سرخپوست با کلاههای پردار و بدن نیمه لخت در کنار آتیش به ذهنتون میرسه؟ مثل فیلمها؟! جالبه که سرخپوستهای الان هیچ شباهتی به توی فیلمها ندارن. اکثراً خیلی چاق هستند، قد کوتاهی دارند و در جمعشون مشکلاتی مثل اعتیاد به الکل و مواد مخدر زیاده به طوریکه در بعضی مناطق مختص سرخپوستها فروش مشروبات الکلی کلاً ممنوعه.

/ 3 نظر / 21 بازدید
الی

ریحانه جون ! مردم بیکارن که بیرون پنجره هاشون رو تمیز می کنن ! نمی دونن که بهترین کار دنیا همون دراز کشیدن و به سقف خیره شدنه! حالا شاید وبلاگ تو رو بخونن و بدونن! کلاً ضرب المثلها رو می شه عوض کرد بستگی داره به زمان امروز راجع به سرخپوستا باشه ! فردا راجع به چینیها ! پس فردا ایتالیایی! بعد هم خدا بزرگه! چیزیکه مهمه اینه که ذهن ادم در هر زمانی درگیر یکی باشه! وگرنه روز ، شب نمی شه و شب ،روز !! آره من هم کاملاً باهات موافقم :گرگ دیگه اصلاً شانسی نداره! مبادا یه وقت سعی کنی ! بی فاید ه است ! گرگ بزرگه تنبله یه لقمه اش می کنه !! !!!!!!!!!!!!

مهران

چرا ديگه نمينويسيد؟!