واقعیت 1:‌ حال‌ آبی رو دارم که روی زمین ریخته. پخش شده همه جا و قطراتش سردرگم و تنها روی زمین ولو شدن. دلم یه ظرف میخواد که من رو در خودش بگنجونه. بهم شکل بده و من رو از این سردرگمی و گیجی نجات بده. مشکلم دقیقاَ چیه؟‌ مشکلم اینه که کلی کار انجام نشده دارم. کارها در ذهم سنگینی میکنه و انرژی من رو میگیره. در عین حال هیچ قدمی برای انجام کارها بر نمیدارم. در انتظار یه معجزه هستم. اینکه همه مشکلات من یکباره از صفحه هستی محو بشن. انتظار دارم که یک دفعه یک نفر دگمه فاکتور ریست رو بزنه و همه کارهای قبلی محو بشن و من بتونم یک شروع جدید داشته باشم و همه کارهای نصفه و نیمه‌ای که دارم رو دوباره  درست انجام بدم. نذارم روی هم تلنبار بشن. شاید در آرزوی یک "من" جدید هستم. یک "من" که جدی‌تره در زندگیش. منظم‌تره. پشتکار داره. تمرکز داره روی اهدافش.

 

واقعیت 2:‌ چقدر از این چیزهایی که میخوام منطقیه؟‌ هیچکدوم. حداقل نه به این شکلی که الان فکرش رو میکنم. موضوع اینه که هر کس شروعی داره و توانایی‌هایی. آدم باید برنامه‌ریزیهاش و اهدافش بر اساس توانایی‌هاش باشه. از کسی که ورزش نکرده نمیشه انتظار داشت که یک دفعه بره قله اورست رو فتح کنه. تقویت اراده هم مثل تقویت عضلاته. زمان میبره تا آدم به اونجایی که میخواد برسه. زمان و برنامه‌ریزی و تعهد به هدف. ایمان داشتن به اینکه میشه اون چیزی که میخوای باشی. فقط باید صبر داشت. در انتظار معجزه نبود. هیچ‌کس دیگری جز خود من نمیتونه بهم کمک کنه. تعلل هم هیچ کمکی به حل قضیه نمیکنه. حتی اگر صد بار فکرم از موضوعی منحرف میشه و باید با تلاش فکرم رو برگردونم سر کاری که دارم باید این کار رو انجام بدم و هر صد بار با خودم بجنگم1.

حلاجی: خودم رو کجا میخوام ببینم؟‌

الف- میخوام خودم رو در یک کار جدید ببینم. یک کاری که درآمدش 15 هزار دلار بیشتر از این چیزی باشه که الان دارم. میخوام خودم رو در یک آفیس در داون‌تاون ببینم. که صبحها پیاده برم سرکار. که ظهرهای آفتابی بیام بیرون و ناهارم رو تو "مربع رابسون" بخورم. که با علاقه و عشق برم سرکار و کلی کار کنم و از کار کردن لذت ببرم.

ب- میخوام خودم رو کمی "خوش‌اندام‌تر"‌ ببینم. منظورم از خوش‌اندام به هیچ عنوان لاغر نیست. منظورم از خوش‌اندام یک آدمیه که به مقدار مناسبی عضله داره. چربی اضافه نداره. ورزش میکنه و از خودش مراقبت میکنه.

جیم- میخوام خونه‌ام رو تمیز و مرتب ببینم. خونه‌ای با مبلمان سفید و سرمه‌ای. با یک محیط خلوت که وسایل جلوی جریان انرژی رونگرفته باشه.

دال- میخوام خودم رو در یک رابطه خوب ببینم. با مرد سرخپوست شاید. یک رابطه بر اساس عشق و درک متقابل.

مهم: مهمتر از همه اینه که میخوام خودم رو ببینم که خودم رو دوست دارم. از دست خودم عصبانی، عصیان‌زده،‌ نا امید و خسته نیستم.

نکته‌ای برای به یاد سپردن:‌ صبر و صبر و صبر

1 این روزها درباره واژه "جنگ با خود" فکر میکنم. فکر میکنم که این واژه غلطیه که به کار برده شده. فکر میکنم باید نگاه جدیدتری داشت و عوض این کلمه "جهاد با نفس" از واژه "کمک به خود"‌استفاده کرد. اینکه من نمیخوام با صفات منفیم بجنگم بلکه میخوام در راستای تقویت و نهادینه کردن صفات مثبتم تلاش کنم. فکر میکنم این یک جور عوض کردن زاویه دید نسبت به مشکلاته.

/ 2 نظر / 19 بازدید
الی

من مطمئنم تو به اون شغل مورد نظرت می رسی. می گن ما آدما بزرگترین دشمن خودمون هستیم. می دونیم چی می خوایم و چطوری باید به اونها برسیم ولی اون مسیر رو طی نمی کنیم. بعضی جمله هات جالب بود مثل تقویت اراده مثل تقویت عضلات می مونه و ... تو به تمام چیزهایی که تو زنگیت می خواهی دست خواهی یافت.

الی

زندگیت. "اشتباه تایپی" :)