ساعت نزدیک به یک شبه. اصولاً باید بخوابم اما برای فردا و کارهایی که باید انجام بدم هیجان دارم اینه که هرچند خیلی خسته هستم اما خوابم نمیبره. فردا برای مالیات خونه باید برم شهرداری که بتونم برای معافیت مالیاتی اقدام کنم. احتمالاً هزینه اضافیی که شرکت وام دهنده بجای من پرداخت کرده بعنوان کردیت برای مالیات سال بعدم محسوب بشه. متاسفانه نتونستم شرکت وام دهنده رو مجاب کنم که هزینه اضافی رو بهم برگردونن و بهره براش نگیرن. حتی باید بهشون یه پولی هم بدم که کارهای مالیات خونه ام رو خودم انجام بدم. این شرکتها واقعاً خون آدم رو تو شیشه میکنند و راههای در رو زیادی دارند. وکیلهای کارکشته ای هم اوراق قراردادشون رو تنظیم میکنند که مو لای درزش نمیره و یه آدم عادی مثل من اصلاً امکان برد باهاشون رو نداره. اینه که آدم باید موقع خرید خونه و گرفتن وام خیلی دقت کنه که حداقل ضرر ممکن بهش برسه. متاسفانه من به یک آشنا اعتماد کردم و با اینجا قرارداد بستم که کار خیلی اشتباهی بود. مثلاً یکی از معایب این شرکت اینه که در ونکوور شعبه نداره و فقط در تورنتو هستند بنابراین من حتی نمیتونم حضوری بهشون مراجعه کنم. بهرحال موضوع مالیات با کمی ضرر و کمی دوندگی بهرحال حل میشه. این هفته میرم چند تا بانک تا ببینم که میتونم وامم رو منتقل کنم بهشون و از دست این شرکت خلاص بشم؟ البته این تنها در صورتی امکان داره که یکی از این بانکها جریمه باطل کردن قرارداد با این شرکت رو تقبل کنه (چون متاسفانه من پول ندارم که جریمه اشون رو پرداخت کنم)

بعد هم فردا میرم دادگاه دوباره برای قضیه پیش پرداخت خونه. باید یک بار سر فرصت درباره سیستم قضایی اینجا بنویسم. متاسفانه امکان اینکه من اصلاً نتونم پولم رو بگیرم خیلی زیاده (یه جورایی به دلم افتاده که اینبار میتونم پولم رو بگیرم) اما حداقلش اینه که من الان میدونم که اگر حق کسی رو بخورم سیستم قضایی اینجا اصلاً کاری باهام نداره (این شوخیه ها. من اصلاً آدم نیستم که بخوام و بتونم حق کسی رو پایمال کنم- همیشه از اون ور قضیه میفتم و حق خودم پایمال میشه که اونهم البته اصلاً خوب نیست). ولی خوب این قضیه کلاً یک خوبی هایی هم داشته مثلاً اینکه  با یک سری قوانین حقوقی آشنا شدم الان و البته شاید در یکی از این رفت و آمدهام به دادگاه با یک وکیل خیلی خوش تیپ و پولدار آشنا بشم! خدا رو چه دیدید!

امروز عصر چند تا کار مفید کردم. یه سری پس دادنی داشتم اونها رو برگردوندم. به خان داییم و همسرش سر زدم و بعد هم خونه و کمی مرتب کردم؛ دوش گرفتم و زیر ابروهام رو تمییز کردم. بعد هم فرمهای دادگاه رو برای فردا پر کردم. متاسفانه امروز به یوگا نرسیدم. اگر فردا زود بیدار بشم (که بعید میدونم) فردا صبح یوگا کار میکنم.

/ 0 نظر / 9 بازدید