کار خیلی سخته. انقدر خسته‌ام که اگر میتونستم همین الان همه وسایلم رو جمع میکردم و از شرکت میزدم بیرون. میزدم بیرون؟‌! پس همکارهام چی؟‌ کی بار اینهمه فرمهای اکسل و ثبت محصولات و دستورهای ریز و درشت مشتری‌های من رو به دوش میکشه؟‌ یانا که به اندازه کافی سرش شلوغه و همینطوریش داره روزی 12 ساعت بیشتر کار میکنه. مارتا که پاره‌وقت کار میکنه شاید مجبور بشه  چند روزی بیشتر بیاد تا وقتی که یکی جای من استخدام کنند. پاول اما جوونه و تا حدی از زیر کار در-رو. شاید مجبور بشه که جدی‌تر کار کنه.

وقتی که کار انقدر زیاد میشه و مشکلات سر و کله زدن با بخشهای مختلف انقدر سنگین میشه و بدتر از همه سطح تحمل آدم هم بخاطر استرس و فشار کاری پایین میاد، وقتی که بخاطر حجم کار همه چیز با عجله انجام میشه، هیچ چیز بررسی دوباره نمیشه و تعداد اشتباههای آدم همه به نسبت بالا میره، وقتی که مدیر آدم هی چپ و راست میپرسه این پروژه چی شد و اون پروژه چی شد و آدم مدام چیزهایی یادش میره که باید پیگیری میکرده و نکرده، اینجور وقتها که آدم دلش میخواد همه چیز رو همینطوری ول کنه و بره....

اما فقط باید کمر کار رو شکوند. فقط باید کمر کار رو شکوند. فقط باید کمر کار رو شکوند. با هر دو ساعتی که میگذره-باید کمر کار رو شکوند. فقط با دو ساعت- فقط دو ساعت..

/ 0 نظر / 3 بازدید