لبخندی (که تویی) روی لبم...

1- سه روز تعطیلی فوق‌العاده خوبی با دوستانم گذروندم. یک گروه 8 نفری (دو ماشین) رفتیم کلونا که یکی از مناطق مهم کشاورزی اینجاست. پر از باغهای میوه (سیب، هلو و گیلاس) و البته تاکستانهای بزرگ و شراب‌سازیهای ریز و درشت که کنار دریاچه‌ای به نام "اکناگن"‌ گسترده شدند. کلونا به نسبت از ونکوور خشک‌تر و گرمتره و پوشش گیاهی کمتری به نسبت این ور داره. به نوعی من رو یاد شمال‌غرب ایران انداخت. یاد آذربایجان و کردستان. خیلی از کلونا خوشم اومد و مسلماَ باز هم به اون نقطه سفر خواهم کرد.

2- یکی از فعالیتهای خیلی مرسوم در کلونا مزه‌کردن شرابه (واین تیستینگ). شراب‌سازی‌های خیلی زیادی در این منطقه وجود داره و هرکدوم ساختمونهای جالبی دارند با طراحی‌های جالب که واقعاَ دیدنیه. مثلاَ یکی از شراب‌سازیهای خیلی معروف به شکل هرمه. یکی دیگه طراحیش بیشتر هیپی‌گونه است با رنگهای شاد و یکی دیگه به ساختمانهای قرن 17 شبیهه. مثل همه توریستهای این ناحیه، قسمت عمده سفر ما صرف مزه‌مزه کردن شراب شد. معمولاَ اینطوریه که وارد شراب‌سازی که میشی‌ مسوول فروش جلوت یک لیوان و یک لیست قرار میده و  میشه 5 تا 6 نوع شراب رو برای مزه کردن انتخاب کرد. برای مزه کردن شراب باید از طعمهای ضعیف شروع کرد و به طعمهای قوی‌تر ختم کرد. به همین جهت معولاَ از شراب سفید شروع میشه و به شراب قرمز ختم میشه. اکثر شراب‌سازیهای کلونا 5 دلار برای مزه‌کردن شارژ میکردند که در صورت خرید شراب، اعمال نمیشد. البته گذرمون به شراب‌سازیهایی هم افتاد که اصلاَ شارژ نکردن.

3- به نظر میمومد که مزه‌کردن شراب یکی از فعالیتهای خیلی مرسوم و پر طرفدار برای زوجهاست. تقریباَ 99 درصد آدمهایی که دیدیم زوج بودن که با دوچرخه‌ از این شراب‌سازی به اون شراب‌سازی میرفتن. کلاَ هوا خیلی دو نفره بود و گروههای مثل ما خیلی کم بودند. حتی گروهی هم اگر بود چندین و چند زوج بودن که به صورت دوستانه اومده بودن. خودم هم بدم نمیاد اگر یک روزی به صورت دونفره به چینین سفری برم. فکرش رو کنی سفر جالبی میشه با کلی مستی و بوسیدن و آرامش. ولی سفر ما هم خیلی خوب بود. کلی با دخترها از این در و اون در حرف زدیم،‌ چرت و پرت گفتیم و خندیدیم.

 4- مرد سرخپوست سپتامبر انگلیسه و اگر برنامه‌مون جور در بیاد آخر اکتبر قراره بیاد اینجا. من که کلاس دارم و نمیتونم از جام تکون بخورم. اگر اکتبر همدیگه رو نبینیم اون وقت دیدارمون میفته تا‌ آخر دسامبر یا اوایل ژانویه که احتمالَا بریم مکزیک با هم. فعلا که تکست و اسکایپ راه ارتباطی ماست که باز هم از هیچی بهتره. دلم بیشتر از اونچه که فکر میکردم براش تنگ میشه. گاهی فکر میکنم اخر این رابطه راه دور چطور میشه؟‌ اگر بخواهیم با هم باشیم باید یکیمون کوچ کنه و اون به نظر نمیاد که بخواد چنین کاری رو بکنه. روز قبل از رفتنش از من پرسید که آیا حاضرم کوچ کنم و‌ من سکوت کردم. من اینجا تازه خونه خریدم و درگیرم. سوال مهم اینه که آدم چطور میتونه کسی رو از راه دور بشناسه و بخاطرش کار و زندگیش رو ول کنه؟‌ اگر کسی تجربه‌ای از رابطه راه دور داره خوشحال میشم بهم نظرش رو بگه. البته از حالا خیلی زوده به این چیزها فکر کردن. هنوز راه زیادی تا کشف همدیگه داریم. هنوز راه زیادی برای رفتن هست. فعلاَ فکر کردن بهش وسط روز لبخند به لبم میاره و همین کافیه برام.

/ 1 نظر / 23 بازدید
الی

شاید بهتر باشه که آدم نه برای تمام کردن روابطش عجول باشه نه برای جدی کردن آن. بهتره که با صبر اجازه بدیم که شخص مقابل ما رو بشناسه ما هم او رو. شناختی که آدم از رابطه راه دور اینترنتی پیدا می کنه مسلماً متفاوت از ارتباط غیر مجازی است، ولی به هر حال اگر واقعاً دو طرف صادق باشند از راه دور هم تا حدی می تونن راجع به خصوصیات هم شناخت پیدا کنند. همیشه شاد باشی.