یک ذره دلسوزی برای خودم

دیشب خیلی شدید مریض شدم. ساعت دو-سه صبح بود که با معده درد از خواب بیدار شدم. فکر کردم که چرا اینقدر معده ام درد میکنه؟! یادم افتاد که رانیتیدین تو خونه دارم. رفتم یه قرص خوردم اما برگشتن به جام همان و حس شدید تهوع همان. تا صبح همچنان این وضع تکرار میشد. حتی دیگه نا نداشتم برگردم جام. در هال جلوی دستشویی دراز کشیدم. مدام هم تب و لرز داشتم. صبح به مدیرم ای-میل زدم که مریضم و نمیرم سرکار. وقت دکتر داشتم اون رو هم کنسل داشتم چون فکر کردم با این وضعی که دارم نمیتونم رانندگی کنم. تمام روز رو خوابیدم. شانس آوردم تو خونه "جینجر ال" داشتم. امروز رو با دو قوطی جینجر ال و یک عدد سیب سرکردم و خواب. حتی نمیتونستم تلویزیون روشن کنم یا تو اینترنت بچرخم.

تنهایی خیلی بده. آدم حتما باید یکی رو داشته باشه که وقتی مریض شد حداقل یه لیوان آب بده دست آدم.

دیشب خواب علی رو میدیدم. گاهی فکر میکنم باید برگردم به علی. مسخره است ولی گاهی این فکر به کله ام میزنه. اگر یه روز خیلی پیر شم هیچ کسی رو نخواهم داشت که باهاش حرف بزنم. که بهش غر بزنم. که یه لیوان آب بیاره بده دستم وقتی خیلی مریضم...

/ 1 نظر / 4 بازدید
ندا

[نگران]خیلی ناراحت شدم...[گل][گل][گل] کاری ازم نمیاد دعا میکنم هر چه زدوتر خوب بشی..فدات