وبلاگ با نون اضافه

تعداد به حد نصاب نرسید و کلاسی که ثبت نام کرده بودم کنسل شد. یعنی به همین راحتی کل برنامه و اشتیاقی که برای یک شروع خوب داشتم از بین رفت. حالا باید بگردم دنبال یک دوره دیگه یا یک ماه و نیم صبر کنم برای کورس بعدی -البته اگر کنسل نشه مثل این یکی-

این روزها خوب کار میکنم. البته نصفه نیمه خوب کار میکنم. شروع صبحهام تعریفی نداره اما بعد از ساعت 4، انرژی میگیرم. بعد از 6 که اکثر همکارها رفتن و شرکت خالیه بهترین بازده کاری رو دارم و تا ساعت 8 میمونم سرکار. این میشه 11 ساعت کاری که البته شاید 5 ساعتش واقعاً مفید باشه.

من اغلب اوقات رادیو گوش میکنم. برنامه های رادیویی چه در ایران و چه در اینجا همیشه برام جالبتر و آموزنده تر از برنامه های تلویزیونی هستند. چند وقت قبل یک خانمی یکی از قشنگترین خاطرات عاشقانه ای که من در عمرم شنیدم خوند: داستان از یک جعبه شروع میشه. وقتی که شروع میکنن با هم زندگی کنند مرد داستان یک قوطی میذاره توی کمدی که چندان جایی هم نداشته. وقتی زن ازش میپرسه که چیه، مرد داستان ازش میخواد که هرگز و هرگز جعبه رو باز نکنه. زن هم قبول میکنه با هزاران چرا و اما و فکر و خیال که چی میتونه در جعبه باشه (نامه های عاشقانه، سر بریده دوست دختر قبلی؟!) . خلاصه زمان میگذره و زن داستان موضوع جعبه یادش میره. تا اینکه یکبار از مسافرت که برمیگرده میبینه که جعبه کذایی وسط خونه است. مرد داستان شام میاره. با هم حرف میزنن و ... یک دفعه مرد داستان بلند میشه، یک تکه کاغذ میاره و شروع میکنه به ساختن یک درنای کاغذی. زن همینطور مات و مبهوت به رفتار عجیب و غریب مرد نگاه میکرده. مرد بعد از ساختن درنا شروع میکنه که به حرف زدن:  "ژاپنیها باور دارند که کسی که بتونه هزار درنای کاغذی بسازه آرزوش برآورده میشه. من همیشه فکر میکردم که وقتی هزارمین درنا رو میسازم که زنی که عاشقش هستم و میخوام بقیه عمرم رو کنارش بگذرونم روبروم نشسته باشه. این درنا برای توست." بعد جعبه باز میشه و پر بوده از درناهای رنگارنگ کاغذی و البته یک حلقه....

قصه درناهای کاغذی آمیخته با بچگیهای منه. نمیدونم آیا شما هم قصه شب رو گوش میکردید که ساعت 10 شروع میشد؟ من اولین بار داستان ساداکو و درناهای کاغذی رو اونجا شنیدم. بعدتر کتابش رو مامان برام خرید و من بارها و بارها داستانش رو خوندم و بارها و بارها آخرش گریه کردم. راستی هنوز هم قصه شب پخش میشه؟ قصه ظهر جمعه چطور؟

من هنوز ته دلم امیدوارم. برای خودم اینهمه امیدواری عجیبه اما خوشحالم که ته دلم یه نوری هست. هرچند که منطقی نیست اما خوبه که آدم منطقی نباشه. دیوونگی خوبه و من با دیوونگی خودم خوشحالم...

/ 10 نظر / 18 بازدید

شما هیچ شباهتی به یک زن بالغ ندارید. خوش به حال دیوانه ها. مدت طولانیه که وبلاگ شما رو می خونم. شما فقط حرف می زنید، حرف می زنید و حرف می زنید ... می دونم که برای دل خودتون می نویسید ولی برای دل خودتون هم هی حرف می زنید و حرف می زنید... امیدوارم یکی از این آدمهایی که تن به رابطه جنسی به آنها می دهید به شما علاقه مند شود و با شما ازدواج کند شاید که از این وضع حیران بودن و همش حرف زدن در بیائید. می دونم از حرفام ناراحت می شید ولی یکساله که وبلاگ شما رو می خونم الان با یکسال قبل چه تغییری کردید خوبه بعضی دوستای خوب در کنار شما هستند که مرتب به شما بگند: نه عزیزم! تو خوبی ! تو می تونی! همه مثل تو هستند! اگر ایران بودید و بعد از جداشدن تن به رابطه جنسی با ده نفر می دادید به شما می گفتند نوع خاصی از روسپی! آنجا هم که هستید تا جایی که من بودم و دیدم آدمهای درست و حسابی کانادائی و آمریکائی هم بعد از جدا شدن اینگونه نیستند که شما! مگر آنها که پلشت هستند. حرف حق تلخه. احتمالاً با شناختی که از شما دارم در جواب این کامنت می نویسید: من .. من چنان .. من دوست دارم اینگونه باشم و ... راحت باشم...

خطاب به نویسندهٔ کامنت قبلی‌: "تن به رابطهٔ جنسی‌ دادن"!!!!!! بابا جان، باز کنین اون ذهنای کوچیکتونو! دنیا به خدا بزرگتر از اونیه که شما دیدین و شنیدین! رابطه جنسی‌ بخشی از زندگی‌ مثل غذا خوردن و نفس کشیدن هست. باعث تاسفه که شما خودتونو بالغ فرض می‌کنین و روی اینو دارین که به یه نفر دیگه که ۱۰۰ برابر شما تجربه داره و دنیا دیده و فرهیختست میگید که بالغ نیست!

ندا

سلام ریحانه جان...منم قصه ی شب و ظهر جمعه را خیلی دوست داشتم ولی خیلی وقته که اصلا گوش نمیدم....روز های خوبی داشته باشی دختر خوب....[گل][گل][گل]

فرهیخته نه آن کس است که ده سال در آمریکا زیسته است نه آن کس است که ده سال در ایران. مهم نیست که در کجای این عالم خاکی هستی. چند تا کشور را دیده ای ! مهم این است که اگر ادعای فرهیختگی می شود کمی هم اثری از عقل و هوشیاری در رفتار آن آدم فرهیخته دیده باشی! من به عشق اعتقاد دارم و شدیداً اعتقاد دارم که رابطه جنسی نیز یک نیاز است! ولی نه هر روز با یکی! که اگر تو امروز با این رابطه جنسی داشته باشی و فردا با فلانی چه فرقی با حیوانات حیات وحش داری! حتی بسیاری از حیوانات نیز در طی یکسال با بیش از چند حیوان جفتگیری نمی کنند. ریحانه جان مگر تو اینقدر شهامت داری که به اسم واقعی خودت بنویسی؟ عمداً نوشتم! شاید یک کم تکون بخوری!! به خودت بیایی! کی بودی و چی شدی!! همانطور که گفته بودم انتظاری جز این جواب هم از شما نداشتم! پدر و مادرت از روابط جنسی تو بسیار خشنود و راضی هستند. چقدر افتخار می کنی به خودت که در یک وبلاگ اینگونه در مورد خودت می نویسی و اسمش را می گذاری شهامت!!! مسلماً تجربه شما در روابط جنسی 100 برابر بنده است چرا که من با یک نفر رابطه دارم و آن هم شوهرم است!

ه هر حال ما ادمها هیچگاه تحمل انتقادهای تند و تلخ را نداریم. هر کس اختیار زندگی خودش را دارد. و هیچکدام نیز در جایگاه خداوند برای قضاوت کردن در مورد آدمها نیستیم! ولی اگر اینگونه ادامه دهی روی همین پله ای که الان ایستاده ای و سال قبل هم روی همین پله ایستاده بودی خواهی ایستاد تا سال بعد و سالهای بعد. هیچ وقت بدخواه کسی نبوده ام. ولی واقعیات رو هم در مورد خودت ببین. امیدوارم زندگیت معنای واقعی پیدا کند با روابط واقعی و موفقیتهای واقعی. و امیدوارم زندگیت به سمتی رود سراسر نور و آرامش. بلی هرکس همان بدرود که کشته است! بدرود.

Be to che

بابا به تو چه مربوطه اخه هی هم میگه رابطه جنسی !!!!ارتباط دو ادم که فقط جنسی نیست خوش به حالت که شوهر کردی و فقط شومبول اقاتونو دیدین

به شما چه!

بابا به تو چه مربوطه آخه هی هم میای دفاع می کنی!!!! ارتباط دو آدم که مسلماً فقط جنسی نیست خوش به حالت که شوهر نکردی و شومبول اتاق ده نفر دیگه هم قماش خودت را دیدین! (چه افتخار بزرگی دارید شما).

الی

سلام ریحانه جان. از خواندن این کامنتها متاسف شدم. گرچه واقعیتهایی در تمام این اظهار نظرها دیده می شود. شاید دلیل این اظهار نظرها، نوشتن زندگی شخصی در اینترنت باشد. که در این صورت باید انتظار هر نوع نظر خوب، بد، تند، مثبت یا گزنده و غیره را داشت. به عبارتی تا زمانی که از جزئیات زندگی شخصی در اینترنت و جاهایی نظیر وبلاگ بنویسیم، باید انتظار هر چیزی را داشته باشیم. مخصوصاً شما که نوشته اید"می نویسم تا خودم را پیدا کنم ..." اگر واقعاً اینگونه است و با دیگران هم جزئیات زندگی شخصی را به اشترک می گذارید، بنابراین برای پیدا کردن خودتان اگر واقعاً به این طریق دوست دارید اظهار نظرهای دیگران را راجع به خودتان بشنوید تا "به پیدا کردن خودتان " کمک کنید این پیدا کردن تنها با نظرات مثبت امکان پذیر نمی باشد و گرنه اگر تنها صرف نوشتن برای خودتان است می شود به سبک دیگری برای خود نوشت بدون اینکه دیگران بخوانند. شاد باشید.

سلام ریحانه جان حق با شماست، اهمیتی ندهید، انرژیتون رو روی زندگی خودتون متمرکز کنید، و اهدافتون، اینطور اظهار نظرها رو ایگنور کنید، از ته دل آرزو می کنم که همیشه شاد باشی و موفق.

الی

ادامه: چقدر خوبه که ما آدمها اگه نمی تونیم کمک کنیم اذیت کننده هم نباشیم.