استرس دارم خب. فکر میکنم اگر همه چیز خراب بشه چی؟ اگر هیچ چیز آنطور که باید پیش نره چی؟ اونوقت چیکار میکنم؟ شاید حق دارم که استرس داشته باشم. شاید حق دارم که اعتمادم به خودم و به زندگی و هستی اینقدر کم باشه. اگر گذشته رو ملاک قرار بدم بهتر از هر چیزی نشون میده که به روزهای نسبتاً خوب این دوران اعتمادی نیست. اما از طرفی تا کی میشه با اینهمه ترس و تردید زندگی کرد؟ تا کی میشه هی بالا و پایین شد؟ فکر کن که اصلا همه چیز یک دفعه به هم بریزه. خوب که چی؟! چه اتفاق مهمیه مثلا؟! می میرم؟ نه. دوباره بلند میشم سرپام. زندگی ادامه پیدا میکنه. شاید کمی تلخ تر. ولی ادامه پیدا میکنه. احمقانه است اگر بخوام این روزهام رو با تصور خراب شدن همه چیز خراب کنم. تازه فکرش رو بکنی این روزها خیلی هم ویژه نیستند. خیلی هم فرقی با یک ماه قبل یا دو ماه قبل ندارند. در هر حال باید فقط خوب زندگی کرد و از زندگی لذت برد. چرا من از تصور دلشکستگی اینقدر میترسم؟ نباید بترسم. نباید عجله کنم. باید بذارم آب مسیر خودش رو پیدا کنه. نباید هل بدم خودم رو. کاش بتونم به خدا اعتماد کنم.

/ 2 نظر / 15 بازدید
Foozool Khanooom

زندگی شما یه بریک تایم میخواست! زندگی شما و آقای علی رو میگم. از این تایم استفاده مفید کن.

ندا

نوشته زیبایی بود[دست][دست][دست][گل]