ببین دختر جان. میدونم که خیلی احساس تنهایی میکنی و بیشتر از حس تنهایی، حس سردرگمی و پا در هوایی اذیتت میکنه. میدونم که دلت میخواد/میخواست در این مرحله از زندگی که هستی کسی رو برای دوست داشتن داشته باشی. که هنوز از این دیت به اون دیت نپری. که کسی باشه که فکرش قلبت رو پر از عشق کنه. که آغوشی باشه که توش آروم بگیری. که کسی باشه که بهش تکیه کنی،.... دخترجان، میدونم که چقدر دلت لمس کردن میخواد و بوسیدن و بوسیده شدن و در آرامش کنار گرمای یک تن دیگه دراز کشیدن..

دختر جان همه اینها رو من میدونم اما شرایط الان تو اینطوری نیست و فکر کردن به هر اونچه که نداری هیچ کمکی بهت نمیکنه. آیا تو دنبال غصه هستی؟‌ آیا میخواهی غمگین باشی و رنج بکشی؟‌ چه چیز قهرمانانه‌ای در دلشکسته بودن و در سکوت غصه خوردن وجود داره که ته دلت تو همیشه به این نقطه برمیگردی؟! که همیشه مرکز ثقلت رو روش تنظیم میکنی؟‌ چرا همیشه همه رابطه‌ها برای تو جدی و غمبار میشه - اینقدر سریع؟!

دختر جان فعلاَ شاید زمان اون نرسیده. شاید هرگز اون زمان نرسه. اون زمانی که تو انتظارش رو میکشی. پر از عشق باشکوه. پر از دوست داشتن و دوست داشته شدن. نه، منظورم این نیست که ناامید باشی اما فقط میخوام بهت بگم که شاید تو همیشه دنبال اون خالی میگردی و زمان حالت رو میکشی به امید یک خیال واهی...

دختر جان، تو توی قلبت یه حفره خالی هست. این رو میدونم. درکش میکنم. و میدونم که این حفره خالی چقدر سیاه و چقدر ترسناک و بیشتر از همه چقدر تنهاست. اما تو میدونی همیشه چطور بوده. خواستی که حفره رو پرکنی -به هر قیمتی- خواستی که تنها نباشی و هربار تنهاتر شدی. مردهایی رو تو زندگیت راه دادی -بعضی خوب، بعضی نه چندان خوب- و همیشه، همه اون خوبها یه روزی ترکت کردن با حفره‌ای خالی‌تر از قبل...

دخترجان- میخوام بگم بخاطر تنهایی با هرکسی ستل نکن. با هرکسی کنار نیا. به هر سرابی پناه نبر. اما اگر جایی آبی هم دیدی، یک دفعه چشمه رو خشک نکن. نذار خالی وجودت اینقدر ترسناک همه وجودت رو بگیره. دخترجان میخوام بگم سعی کن سبکتر باشی. سعی کن خوش باشی -آه و خوش بودن چیزی نیست که تو میخوای- میدونم. اما تا هیچکس یک دفعه به مقصد نمیرسه. عشق زمان میخواد، رابطه زمان میخواد. هر باغبانی میدونه که زمان میبره تا میوه برسه.

دختر جان- میخوام بگم صبر کن. صبر کن. صبر کن.

 

 

پی‌نوشت:‌ با دیوید چند روز قبل حرف زدم. گفتم عشق میخوام و زندگی و خانواده و همه چیز. اون هم رفت. ترسوندمش. همین. تموم شد. به همین سادگی.

/ 2 نظر / 6 بازدید
ترانه

در مورد دیوید متاسفم. میدونی آدم وقتی از یک رابطه تازه میاد بیرون خیلی احساس تنهایی میکنه و دلش میخواد زود جای خالی کسی رو که رفته پر کنه. اما اگر مدتی صبر کنی به تنهایی عادت میکنی و ازناچاری تنهاییت رو به قول خودت به "هر" ادمی راضی نمیش. میبوسمت. مواظب خودت باش. من همیشه یادت هستم تنها نیستی. بوس

ندا

خیلی قشنگ نوشتی ریحانه جان.... خیلی دوست داشتم حداقل میتونستم مثل تو خوب فکر کنم ....[گل]