بس-

1- میخوام روی افکارم مسلط باشم. بتونم کنترلشون کنم. افکار مثبت در ذهنم داشته باشم. میخوام به خودم اطمینان داشته باشم. اینقدر به خودم شک نداشته باشم. اینقدر در ترس از نخواسته شدن نباشم. دلم یک رابطه قوی و مطمئن میخواد. رابطه‌ای که مدام فکر نکنم داره تموم میشه. رابطه‌ای که همش در انتظار خراب شدنش نباشم. کی به اینجا رسیدم؟‌ کی اطمینانم رو به اینکه قابل دوست داشته شدن هستم از دست دادم؟‌ فکر میکنم از خیلی بچگی. هنوز برام جای تعجبه اما از همون بچگی میدونستم که خیلی دوست داشتنی نیستم. که بچه لوس و ننری هستم. چه کسی این افکار رو توی ذهنم کاشته ؟‌ نمیدونم. فقط این رو میدونم از اینکه بعضی فکرها اینقدر وسواس‌گونه به ذهنم چسبیدن خسته‌ام. دلم میخواد از دستشون خلاص شم. دلم میخواد متوقف شن و اینقدر پشت ذهنم خودشون رو تکرار نکنن.

2- تقریباَ برای اولین بار در عمرم میخوام رژیم بگیرم. من تا بحال رژیم واقعی نگرفتم. زمانهایی بوده که تا حدی مراقب خوردنم بودم اما هیچوقت اینطور نبوده که یک رژیم غذایی رو انتخاب کنم و طبق برنامه اون پیش برم. اما الان در سنگین‌ترین وزن دوران زندگیم به سر میبرم. و واقعیت اینه که هرچند رژیم گرفتن برام کار آسونی نیست اما فکر میکنم دیدن خودم با هیکل مناسب لذتش بیشتر از خوردن باشه. اینه که با دوستم از دوشنبه برنامه غذایی کاهش وزن "دکتر آز"‌رو میخوام شروع کنم. نخواستم از این هفته شروع کنم چون این هفته سه تا مهمونی دعوتم و از غذا شاید بتونم تو مهمونی صرف نظر کنم اما از مشروب نمیتونم. البته این روزها هم مراقب خوردنم هستم. ناهارها پودر مکمل غذایی میخورم و شبها سالاد.

3- یادداشت قبلی درباره پی-ام-اس نوشته بودم و اصلاَ یادم نبود که امروز سمینار شرکتمون درباره همین موضوعه و من هم از قبل ثبت‌نام کردم. دکتر سه تا مکمل پیشنهاد کرد که بخورم. هرچند که من خیلی در قرص و دوا خوردن خوب نیستم و همیشه بعد از دو سه بار مصرف قرصها میمونن تا تاریخ مصرفشون تموم میشه و دور انداخته میشن اما فکر میکنم شاید بهتر باشه این مکملها رو شروع کنم. از کمبود حافظه‌ای که این روزها باهاش دست به گریبانم میترسم. نکنه آلزایمر بگیرم. البته در خانواده ما (چه مادری و چه پدری) آلزایمر نبوده و آلزایمر هم یک بیماری خیلی موروثیی هست اما بهرحال باید مراقب باشم. 

4- البته با این حد استرسی که از نظر روحی و کاری بهم وارد میشه هیچ تعجبی نداره اگر دچار فراموشی بشم. بخصوص این تفکرات وسواس‌گونه و خارج از کنترل هم که بدتر هستند و یک بار اضافی روی من وارد میکنند. در واقع مثل اینه که یک برنامه سنگین روی بک‌گراند مغزم داره اجرا میشه. تعجبی نداره که فعالیت مغزم کندتر میشه. اما استرس رو میشه کنترل کرد. تازگیها روش جدیدی از کنترل فکر رو اجرا و تمرین میکنم. گاهی موفق میشم و گاهی نه اما خیلی بهتر عمل میکنه. به این ترتیب عمل میکنم که عوض اینکه منتظر تغییر مود و افکارم بشم تا کاری رو شروع کنم، دست به انجام کاری میزنم که میدونم مود مثبتی بهم میده. در واقع منتظر نمیمونم که حس انجام کاری پیش بیاد. شروع به انجام کار میکنم و خیلی وقتها حسش هم پیش میاد. البته بعضی وقتها اینطور نیست. اما خیلی وقتها خوب جواب میده.

5- یک تصمیم دیگرم هم اینه که محصولات ارگانیک بخورم. مقدار هورمونها و آنتی‌بیوتیکها و مواد مضری که در غذای روزانه ما (بخصوص در آمریکای شمالی) یافت میشه غیرقابل باوره. هرچند که هزینه خیلی بیشتری داره اما در نهایت فکر میکنم در بودجه یک نفره من بشه کنترلش کرد.

6- الان هم گرسنه‌ام. اما میرم کمی کتاب بخونم و بعد هم بخوابم. فردا یه روز تازه‌است پر از اتفاقات خوب و هیجان انگیز. پر از عشق و همه حسهای خوب.

 

/ 2 نظر / 8 بازدید
آرش

سلام وب زیبایی داری خداقوت.اگه باتبادل لینک موافق بودی خبرم کن

ترانه

weigh watchers خیلی کمک میکنه. آنلاین هم میتونی استفاده کنی. به نظر من تغییرات کوچک و مستمر توی رژیم غذایی موثر تر از اینکه که به خودت گرسنگی بدی. یکی از راههای خیلی مفید اینه که چیزهایی رو که نمیخواهی بخوری از دم دستت دور کنی و کلا نخری. . معمولا افکار منفی توسط والدین و اطرافیان در زمان بچگی توی ذهن کاشته میشن.موفق باشی توی تصمیمات جدیدت