1- از مهمونی که برمیگشتم تو رادیو آهنگ "بی عاطفه" جن آردن رو پخش میکرد. فکر کردم که آهنگ چقدر مناسب دیویده و چقدر دلم میخواست کاش این رو میفهمید.

باید میفهمیدم

از لحظه هایی که مرا به خانه میرساندی

از ابهام چشمانت، از خداحافظی های معمولیت

از آغوش سردت، از حالت صورتت

که همه به من میگفتند که شاید تو

بتوانی به من بیاموزی که چگونه "بی احساس" باشم

 

2- از غصه ها که بگذریم کلاً حالم خیلی خوبه و از این بابت خوشحالم. احساس میکنم در جای بهتری از زندگی هستم و البته بدون داروها. یه جورهایی خیلی مثبت تر از قبلم و خیلی امیدوارتر. فکر میکنم بهتر میشه. بهتر میشه.

3- در کلاس یوگا چند روز قبل مربی در حالت جنگجگوی نوع اول گفت: جنگجگوی نوع اول با خودش میجنگه. یه چیز مثل "جهاد با نفس". من جنگجگوی نوع اولم و هر چند که میدونم خیلی عیبها دارم و هر چند که خیلی وقتها به ضعفهام میبازم اما هنوز امیدم رو برای بهتر شدن از دست نمیدم. هنوز فکر میکنم با تمرین و پشتکار میتونم به ضعفهام غلبه کنم. هنوز جنگجگو هستم.

4- همون مربی میگفت که بدنت رو از "نقطه راحتی" خارج کنید ولی بیشتر از توانش هم هلش ندین. شما میخواهید بهتر بشید. باید بدونید که چقدر و کجا تلاش کنید. با خودتون و بدنتون در ارتباط باشید. به صدای خودتون گوش بدین.

5- دلشکستگی وقتی اینقدر سریع و اینقدر زیاد اتفاق میفته خیلی بده. اما زندگی میگذره. شاید تا ابد تنها بمونم و شاید نه. اما مهم اینه که امیدوارم. به همین زندگی خیلی بی معنی امیدوارم. اگر یه روزی تموم شه، تاسف نخواهم خورد. چون جنگیدم. چون خسته نشدم. از اینکه هنوز ادامه میدم، از اینکه هنوز سر پا هستم و از اینکه هنوز باور دارم خوشحالم...

/ 1 نظر / 7 بازدید
ندا

سلام عزیزم، تنهایی بهتر از وقتیکه دور و برت شلوغ باشه ولی هرگز احساس خوشبختی نکنی،میدونی که چی میگم...