اومدی موندی مثل دعا توی هر یا رب، یا رب من!

امروز صبح (البته درستش دیروز صبحه) با دوست ایرانیم میگفتیم که چه خوبه که سال نو رو با مسافرت آغاز کردیم. اینطوری تا پایان سال مسافرت خواهیم داشت. در همین راستا فکر کردن به جمعه خوشحالم میکنه. تا پایان سال پر از همه جمعه های اینطوری!

البته تمام مدت تحویل سال رو با پی-ام-اس شدید دست به گریبان بودم. تازگیها قبل از پریود ضریب هوشیم به منفی 120 میرسه. کاملاً خنگ میشم. رانندگی نمیتونم بکنم. دست و پا چلفتی میشم و همه چیز رو میندازم زمین، غذا میریزه رو لباسم و خلاصه تبدیل به یک موجود احمق میشم. نمیدونم باید چه جوری علاجش کنم.

فکر میکنم دلخوریم نسبت به بعضی از نزدیکانم هنوز ادامه خواهد داشت. نمیخوام که اینطور باشه اما دلیل رفتارشون رو نمیفهمم. مثلا نمیفهمم چرا کسی باید جلوی شخص سومی رو که میخواد خوبیی (هر چند کوچیک) در حق من بکنه رو بگیره. نمیفهمم که اینکار چه سودی برای اون فرد داره.

زندگیه البته. میگذره. خدا رو شکر که هنوز قسمتهای خوب داره. خدا رو شکر که سالم و مستقل هستم و لازم نیست که منت کسی رو برای زندگیم تحمل کنم. خدا رو شکر که پوستم کلفته. خدا رو شکر که چیزهای خوبی در زندگی دارم که فکر کردن بهشون خوشحالم میکنه. خدا رو شکر که سرپا هستم و امیدوار.

/ 3 نظر / 29 بازدید
erfan

نویسنده می خوای ؟

« با دوست ایرانیم میگفتیم »؟؟؟ مگر خوت خارجی هستی؟

ترانه

نمیدونم واقعا چکار میشه کرد با این پی ام اس. فکر میکنم بهترین کار اینه که تا اونجایی که آدم میتونه دست به هیچ کاری نزنه تا این مدت بگذره اما خب نمیشه البته. امیدوارم سال جدید پر از مسافرتهای خوب و تجربه های جدید باشه برات.