1- فکر میکنم که آمادگی این رو دارم که کاغذه رو بالاخره پاره کنم. کاغذی که این چند وقت توی کیفم بوده و گاه و بی‌گاه دیدمش و فکر کردم که باید پاره‌اش کنم. کاغذی که عکس اون روشه: سیاتل بودیم. عصرش با بتی و ویلیام بقیه رو قال گذاشته بودیم و رفته بودیم یه رستوران نیواورلئانی. سه نفری دو بطری شراب خورده بودیم، در حد مرگ خندیده بودیم، گوشت تمساح امتحان کرده بودیم و با گارسونمون که یه نویسنده  کتابهای جنایی بود عکس گرفته بودیم. بعد گذارمون افتاده بود به یک "وایت ترش بار" که ما تنها غیر سفیدهاش بودیم - یا شاید من تنها غیر سفیدش بودم- چندتا دوئل پیانو تماشا کرده بودیم1. بعد همونجا من فکر کرده بودم که کاش اون اینجا بود. مداد برداشته بودم و عکس اون رو کشیده بودم رو تیکه کاغذ2. بعد فکر کرده بودم یه روزی شاید این عکس رو بهش نشون دادم. که شاید یه روزی بهش گفتم که بهت فکر میکردم. کاغذ رو چهارتا کرده بودم و گذاشته بودم توی کیفم. کاغذی که اینهمه مدت توی کیفم بود. کاغذی که هنوز توی کیفمه و من فکر میکنم که باید پاره‌اش کنم.

2- توی گوگل‌پلاس یکی همخوان کرده بود که گاهی زمان میبره تا قلب چیزی رو باور کنه که عقل میدونه. فکر کردم که چقدر شرح‌حال منه. که هنوز قلبم میخواد امیدوار باشه هر چند که عقلم میدونه که محاله بازی برگرده. زمان اما مرهم خیلی از دردهاست. خیلی چیزها رو کمرنگ میکنه. اینه که من امروز فکر میکنم میتونم کاغذه رو دور بندازم. اگر کاغذه رو دور بندازم یعنی قلبم هم باور کرده. یعنی قلبم هم کنار اومده. یعنی زخم داره خوب میشه.

3-همیشه زخم خوب میشه. طی هفته‌های گذشته مسابقه سان‌ران3 دویدم. موهام رو کوتاه کردم و های‌لایت بهشون اضافه کردم، کارهای مالیاتیم رو انجام دادم. هنوز دنبال صاحبخونه سابقم هستم و در کنار همه اینها دارم یک قدم بزرگ در راستای رسیدن به یکی از آرزوهام برمیدارم که وقتی انجام بشه در اینجا براتون خواهم نوشت. همیشه زخم خوب میشه...

 

1 دوئل پیانو به این ترتیب بود که توی بار دو تا پیانو بود که یک طرفش یه خانم خواننده بود و طرف دیگه یه آقا. خانمه آهنگهای زنانه میخوند و مینواخت (مثل آی ویل سروایو) و آقاهه آهنگهای مردانه. بسته به میزان انعامی که به هر کدوم از نوازنده‌ها میرسید میتونستند آهنگشون رو بخونند.خیلی جالب و سرگرم کننده بود و البته یه روش خیلی خلاقانه‌ای برای گرفتن انعام بیشتر هم بود!

2 کاغذ و مداد روی میزهای بار بود برای نوشتن آهنگهای درخواستی و دادنشون به خواننده‌ها.

3 مسابقه دو ده کیلومتری که هر ساله در شهر ونکوور کانادا برگزار میشه و یکی از بزرگترینها در آمریکای شمالی از لحاظ تعداد شرکت‌کننده‌هاست. برای شرکت در این برنامه باید ثبت‌نام کرد‌(نفری 45 دلار) و عواید ناشی از اون برای کارهای خیر اختصاص داده میشه.

/ 1 نظر / 5 بازدید
الی

سلام ریحانه جان فضولیم خیلی گل کرد در مورد اینکه اون قدم بزرگ چی می تونه باشه برای رسیدن به یکی از آرزوهات. بگذار من حدس بزنم: 1- داری وارد دانشگاه می شی توی رشته مورد علاقه ات.. 2- داری خونه می خری توی جائیکه همیشه دلت می خواست... 3- شایدم هم داری یک بچه اداپت می کنی ... 4- شاید هم داری شغلت را عوض می کنی... اینا رو نوشتم که ببینم بعدها که در موردش نوشتی چقدر حدسهای من با توجه به مطالبی که از تو خوندم درسته ... امیدوارم به هر چه آرزو داری برسی.[لبخند]